بررسی راهبردهای حکومت قطر در منطقه
تاریخ:۱۳۹۲/۰۲/۰۲

بررسی راهبردهای حکومت قطر در منطقه
اندیشکده ی راهبردی تبیین/ صالح نعمتی
قطر رویکردی سازشکارانه را با رژیم صهیونیستی در پیش گرفته است که حضور امیر قطر در مراسم افتتاح شهرک صهیونیست نشین، اقدامی در همین چارچوب بوده است. البته در همین حال هیچ گونه سند و مدرکی مبنی بر دایر بودن دفتر و یا سازمان رسمی رژیم صهیونیستی در قطر وجود ندارد و این کشور روابط خود با رژیم صهیونیستی را در جهت برقراری صلح و حل مسئله فلسطین توجیه می کند.
با نگاهی به تحولات صورت گرفته در جهان اسلام شاهدیم که کشورهای مختلف از دور و نزدیک برای کسب منافع، وارد صحنه شده اند. از کشورهای دموکراتیک گرفته تا کشورهای استبدادی، با استفاده از قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی و یا رسانه ای خود دست به نقش آفرینی زده اند.از لحاظ جغرافیایی نیز کشورهای منطقه که در بطن تحولات قرار دارند با تمامی امکانات خود وارد صحنه شده اند. کشور کوچک قطر نیز یکی از این کشورهاست که با استفاده از غول رسانه ای خود و نیز قدرت اقتصادی متکی بر نفت و گاز، خود را به یک بازیگر فعال در منطقه تبدیل کرده است. این در حالی است که این کشور نیز مانند سایر کشورهای منطقه با سیستم پادشاهی و غیردموکراتیک اداره می شود.ادامه…..
مبانی نظری
تلاش قدرتها همواره در این زمینه بوده است تا با دستیابی به عوامل و ابزارهای قدرت آفرین منحصر به فرد، موقعیت برتری در نظام قدرت موجود داشته باشند. در پاسخ به این سوال که در دوره های مختلف نظام های تاریخی قدرت، چه عوامل و ابزارهایی باعث ایجاد هژمونی و قدرت فائقه برای کشوری خاص در نظام قدرت شده است، نظریه پردازان به گمانه زنی های مختلفی دست زده اند.
گروهی موقعیت جغرافیایی،گروهی ابزارهای ارتباطی، گروهی عوامل نظامی، گروهی ابزار اقتصادی، گروهی ابزار فرهنگی و گروهی موقعیت سیاسی را ابزار رسیدن به این منزلت فائقه ذکر کرده اند. در دیدگاه این نظریهپردازان، عرصه روابط بینالمللی عرصه رقابت بین بازیگرانی است که مایلند قدرت فائقهای نسبت به بازیگران دیگر در عرصه بین الملل پیدا کنند[۱].
سیاست خارجی کشورها تابعی از سطح قدرت آنهاست. در یک تعریف کلی، میتوان قدرت را توانایی یک بازیگر صحنه بینالمللی در استفاده از منابع محسوس و نامحسوس و امکانات برای تحت تأثیرقراردادن نتایج رویدادهای بین المللی در جهت خواستهای ملی تعریف کرد. صاحبنظران متغیرهایی چون جمعیت، مساحت و موقعیت ژئوپولیتیک، ذخایر معدنی را به عنوان منابع بالقوه قدرت؛ و متغیرهایی چون مدیریت و فناوری را عوامل بالفعل کننده قدرت ملی تلقی میکنند. منابع بالقوه و بالفعل در مجموع عوامل محسوس قدرت محسوب میشوند. عوامل محسوس توسط عوامل نامحسوس قدرت مانند رهبری، تصور ملی و حمایت مردمی افزایش، کاهش و تعدیل پیدا میکنند. امروزه با مطرح شدن نظریه قدرت نرم، عواملی چون رسانه، سینما، فرهنگ، تصمیمات و ساختار داخلی و بینالمللی در نفوذ دولتها بریکدیگر مورد توجه قرار گرفته است[۲].
اگر کشورها از حیث قدرت به ابرقدرت، بزرگ، منطقهای و کوچک تقسیم شوند، طبعاً دایره نفوذ این کشورها در عرصه بینالمللی متفاوت خواهد بود. اساسا سطح قدرت هر کشور، سیاست خارجی خاصی را دیکته و هدایت میکند. باتوجه به این که قدرت پدیدهای پویاست، کشورها بسته به تغییر قدرت در هر برههای،سیاستهای خارجی متناسب با آن را دنبال میکنند[۳].
در روابط سیاسی، همگان نفوذی برابر ندارند. در سیاست داخلی می توان سیاههای طولانی از تواناییها و مشخصاتی تهیه کرد که به نظر می رسد نفوذ گذاری بر تعداد زیادی از مردم و تصمیم گیریهای مهم مربوط به عامه را تا حدی ممکن می سازند. عواملی مانند پول، ثروت، اطلاعات، زمان، متحدان سیاسی، موضع رسمی و … در اینجا موثرند. اما هرکس این توانایی ها را داشته باشد نمی تواند خواستار فرمانبرداری دیگران شود. آنچه در رابطه میان منابع ونفوذ اهمیت دارد آن است که شخص این منابع را برای مقاصد سیاسیاش به کار گیرد، و در به کارگرفتن آنها مهارت داشته باشد. میزان نفوذ یک دولت بر دیگران می تواند به توانایی هایی مربوط باشد که در حمایت از هدفهای سیاست خارجی خاصی به کار میگیرد[۴].
یافته ها
قطر کشوری است با ۱۷۵۸۷۹۳ جمعیت و ۱۱٫۴۳۵ کیلومترمربع مساحت که اقتصاد مبتنی بر نفت و گاز دارد. قطر به دنبال معرفی خود به عنوان بازیگر مهم در صحنه بینالمللی با وجود مساحت کم جغرافیایی آن و عرض اندام در برابر همسایگان قدرتمندی چون عربستان و ایران وترکیه است که در این راه فرصتها و توانایی هایی نیز دارد.
سیاست خارجی کشور قطر به گونه ی است که همزمان با کشورهای مختف روابط سیاسی دارد و برای این سیاست خود نیز توجیهاتی دارد. این کشور همزمان که برای ایران یک دوست است یک رقیب و تهدید نیز محسوب می شود. از یک طرف با امریکا و اسرائیل به عنوان دشمنان درجه یک جهان اسلام و ایران ارتباط نزدیک دارد و از طرف دیگر همواره خود را حامی کشورهای اسلامی و منطقه می داند.
نقش آفرینی قطر در منطقه به اشکال گوناگون بروز می کند. پشتوانه سیاست های قطر سرمایه ناشی از نفت و گاز و نیز شبکه الجزیره است.
این کشور در فلسطین با کمک های هنگفتی که به مبارزین فلسطینی می کند همواره خود را پرچمدار حمایت از فلسطینیان می داند. جداکردن مسائل سیاسی و بین المللی و بررسی موردی یک موضوع نمیتواند جواب انبوه سئوالات در مورد یک سیاست آن هم در نظام بین الملل را بدهد. بر این اساس برای بررسی اهداف و نقش آفرینی قطر بایستی مجموعه ای از رفتارها را در کنار یکدیگر مورد بررسی قرار داد.
در مورد رویکرد قطر درباره رژیم صهیونیستی این نکته قابل توجه است که قطر رویکردی سازشکارانه را با رژیم صهیونیستی در پیش گرفته است که حضور امیر قطر در مراسم افتتاح شهرک صهیونیست نشین، طرح قطر برای انتقال گاز به سرزمینهای اشغالی و … در این چارچوب بوده است. البته در همین حال هیچ گونه سند و مدرکی مبنی بر دایر بودن دفتر و یا سازمان رسمی رژیم صهیونیستی در قطر وجود ندارد و این کشور روابط خود با رژیم صهیونیستی را در جهت برقراری صلح و حل مسئله فلسطین توجیه می کند.
این سناریو مطرح است که قطر در غزه تلاش دارد تا چنان وانمود کند که از یک سو نگاهی جامع به مساله فلسطین دارد و از سوی دیگر با تحرکات دو جانبه به دنبال برقراری روند صلح میباشد.
نکته مهمی که در تحرکات قطر مشاهده میشود تحرکات اخیر در قبال حماس است که با ابهامات بسیاری همراه است. قطر اخیراً تحرکات مثبتی در قبال حماس داشته از آن جمله کمک ۴۵۰ میلیون دلاری برای بازسازی غزه، ارائه طرح انتقال دفتر حماس از سوریه به قطر، ارائه طرح حضور فعال حماس در روند سیاسی فلسطین و … از جمله این تحرکات است.
هر چند که این اقدامات گامهای مثبتی در حمایت از حماس و فلسطین عنوان شده اما در ورای آن یک نکته قابل توجه است و آن تحرکات گسترده علیه سوریه توسط قطر است. سوریهای که محور مقاومت میباشد حامی اصلی فلسطین است. این سناریو مطرح است که قطر با رویکرد جذب حماس تلاش دارد تا آن را از سوریه جدا ساخته و حتی از آن در جهت مقابله با سوریه بهرهبرداری نماید. به عبارت دیگر هدف قطر حمایت از فلسطین و حماس نمیباشد بلکه توطئهای علیه مقاومت است که در لوای حمایت صورت میگیرد. تحرکات قطر این ابهام را ایجاد کرده است که اگر این کشور واقعا به دنبال حمایت از فلسطین است باید از سیاستهای خصمانه علیه سوریه دست برداشته و به حمایت از نظام سوریه بپردازد. آنچه این موضوع را بیشتر عیان می کند حاکمیت قطر است که ایدئولوژی آن نزدیکی زیادی به سلفی گری دارد و در جهت حذف محور مقاومت تلاش خواهند کرد.
نقش نیابتی قطر در پیاده سازی اهداف و نیات استکبار را می توان از چند جهت مورد توجه قرار داد:
۱- ناتوانی عربستان در اجرای راهبرد آمریکا به خوبی قطر، به دلایلی مانند “روابط عربستان با آمریکا، دیدگاه منفی عربستان و وهابیت به انقلاب های عربی، و تردید ملل عرب به فعالیت های عربستان به علت ارتباط این فعالیت ها با طرح های ضد مردمی آمریکا در منطقه عربی”.
۲- نبود ذهنیت منفی از قطر در افکار ملل عرب، بر خلاف عربستان.
۳- نبود روابط رسمی میان قطر و اسرائیل.[۵]
این موارد می تواند در افزایش نقش نیابتی قطر در منطقه مهم باشند.
فرصتها و محدودیتهای قطر
اما راهی که کشور کوچک قطر انتخاب کرده است بسیار دشوارتر از آن است که این کشور بتواند در بلند مدت به سرانجام برساند. در این راه، این کشور فرصت ها و محدودیت هایی دارد که به صورت مختصر اشاره می شود:
۱- قطر کشوری کوچک اما ثروتمند و با در آمد سرانه ٧۵ هزار دلار است که حدود سه چهارم کشورهای اروپایی است، جزء ثروتمندترین کشورهای جهان اسلام قرار دارد و با استفاده از توان مالی خود به افزایش دامنه نفوذ خود در منطقه و خارج از منطقه میپردازد..
۲- این کشور با پیگیری سیاست خارجی فعال به دنبال این است که نقشی میانجیگرانه در حل مسائل منطقهای برعهده گیرد که در این راه موفقیت هایی نیز به دست آورده است.
۳- دراختیار داشتن شبکه تلویزیونی “الجزیره” که بُرد منطقهای و بینالمللی دارد. این شبکه به نشانهای برای کشور کوچک قطر و جهانی شدن آن تبدیل شده است.
از مهمترین مواردی که باید در بحث قدرت و روابط بین الملل مورد توجه قرار گیرد، قدرت ملی است که ترکیبی از وسعت سرزمین، جمعیت، قدرت اقتصادی، توان نظامی، تاریخ و تمدن، توان علمی و تکنولوژیکی و سایر موارد است. باتوجه به این موارد میتوان گفت که قطر بجز توان اقتصادی متکی بر نفت و گاز و شبکه رسانهای قویای که در اختیار دارد فاقد دیگر مؤلفه های قدرت میباشد ویا اینکه ضعیف است. بنابراین قطر:
۱- کشوری فاقد تاریخ مشخص و متمایز است و تمدن خاصی ندارد. همچنین فاقد ملت است و مردم بومی آن استمرار ترکیب جمعیتی عربستان سعودی محسوب میشوند. و حدوداً ۳۰۰ هزار نفر از جمعیت این کشور بومی قطر هستند.
۲- برای اداره کشور و دفاع، قدرت نظامی ملی لازم را در اختیار ندارد.
۳- قطریها به لحاظ اجتماعی و مذهبی نیز استمرار مذهب و ساختار اجتماعی حاکم بر عربستان محسوب میشوند و دومین کشور بعد از عربستان سعودی هستند که در آن گرایش وهابیت ریشه دارد و فاقد گفتمان ایدئولوژیکی قوی است.
۴- شرکای صادراتی عمده قطر کشورهای ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور، هند، تایلند و امارات عربی متحده هستند. شرکای وارداتی اصلی قطر نیز کشورهای آمریکا، ایتالیا، ژاپن، فرانسه، آلمان و انگلستان هستند. بنابراین بیشتر از اینکه باکشورهای منطقه و اسلامی شریک باشد با کشورهای غربی شراکت اقتصادی دارد.
۵- روابط تنگاتنگ و عملی خوبی با اسرائیل دارد در این حال استدلال این کشور برقراری صلح است. این باعث ایجاد شبهه در بین مسلمانان کشورهای منطقه نسبت به نیات قطر است.
بنابراین قطر فاقد وزنهای تاثیر گذار و دارای نفوذ واقعی و درازمدت در دنیای عرب است و در حال حاضر به پشتوانه درآمدهای هنگفت خود از راه نفت وگاز در حال هزینه کردن است. چنانچه مشاهده شده است که در کشورهای مصر و یمن و سوریه اعتراضات مردمی نسبت به سیاستهای حکومت قطر صورت گرفته است. جهان اسلام دوران گذار را طی می کند و قطر در این فرصت عرض اندام کرده است و نیاز کشورهای منطقه به کمکهای مالی این کشور ثروتمند موجب مطرح شدن قطر شده است.
——————————————————————————–
[۱] – زرقانی، هادی(۱۳۸۵). رساله ارزیابی عوامل ومتغیرهای موثر بر قدرت ملی و…. ص ۵۲
[۲] – جونز، والتر (۱۳۷۳) منطق روابط بین الملل، ترجمه داوودحیدری، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالملل ص ۳
[۳] – امیدی، علی(۱۳۸۷) فصلنامه مطالعات خاورمیانه سال چهاردهم و پانزدهم شماره ۴ – ص ۱۱۲
[۴] – کی جی هالستی(۱۳۸۵). ترجمه بهرام مستقیمی و مسعود طارم سری، مبانی تحلیل سیاست بین الملل ص ۲۵۷
[۵] – شبکه «العالم»