جایگاه جمهوری اسلامی ایران در رویکردهای سیاسی ـ امنیتی ایالات متحده
تاریخ:۱۳۹۱/۰۴/۳۱

« جایگاه جمهوری اسلامی ایران در رویکردهای سیاسی ـ امنیتی ایالات متحده امریکا در دوران جورج بوش و باراک اوباما »
قاسم غلامی دهق-دانشجوی مقطع كارشناسی ارشد رشته روابط بینالملل
چكیده:
بیتردید تعاملات تاریخی بین تمدن غربی و تمدن اسلامی دورههای متعدد را پشت سر نهاده است و فراز و فرودهای فراوان داشته است. جنگهای طبیعی و بر دنبال آن تجزیه امپراتوری عثمانی اكتشاف نفت در این نیم قرن گذشته محسوب میشود. این چالشها همواره بین 2 محور فرهنگی - ایدئولوژیك و امنیتی - راهبردی در نوسان بوده است و از سویی اهمیت مناطق استراتژیك جهان خصوصاً خاورمیانه در دههای اخیر به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نظام دوقطبی، از جمله محورهای چالشبرانگیز در دستور كار سیاست خارجی امریكا بوده است و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران به عنوان یك حكومت جدید انقلابی كه منافع حیاتی ایالات متحده را در منطقه خاورمیانه به چالش كشیده است نقطه عطفی در سیاست خارجی ایالات متحده به شمار میرود. محور اصلی مباحث این تحقیق جهتگیری سیاست خارجی امریكا نسبت به جمهوری اسلامی ایران در دو دوراه ریاست جمهوری جورج دبلیوبوش و باراك اوباما است كه به لحاظ محتوایی تغییر اساسی نداشته است.
كلمات كلیدی: استراتژی- سیاست خارجی- امنیت ملی- دكترین –رویكردهای سیاسی وامنیتی- جورج بوش واوباما
مقدمه:
محور اصلی مباحث این تحقیق جهتگیری سیاست خارجی امریكا نسبت به جمهوری اسلامی ایران در دو دوره ریاست جمهوری جورج دبلیوبوش و باراك اوباما است.
نخسین تماس امریكاییها با مردم ایران به سال 1830 برمیگردد كه اولین گروه مبلغان مسیحی امریكایی با هدف تبلیغ مسیحیت به ایران آمدند در آذربایجان اقامت گزیدند.روابط رسمی آنها از سال 1883 با مبادله دیپلماتها شروع شد. (بیل؛ 1371 :ج1: 25 ـ 28)
با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و حمایت امریكا از یكپارچگی ایران محبوبیت آنها نزد ایرانیان افزایش یافت به نحوی كه در سطح بینالمللی شاید كمتر رابطهای یافت میشود كه سرآغازی مثبتتر از روابط ایران و امریكا داشته باشد. اما با نقشی كه این كشور در سرنگونی دكتر محمد مصدق، نخست وزیر ملی گرای ایرانی در سال 1953 ایفا كرد وجهه عمومی امریكا نزد مردم ایران خدشهدار شد. (همان: 165 - 85)
به هر روی از دید مردم ایران سقوط مصدق پایان یك قرن دوستی ایران و امریكا و آغاز عصر جدید مداخله گرایی و در نتیجه ایجاد بدبینی مردم نسبت به امریكا بود. اما در سطح دولتی به معنای تحكیم روابطی بود كه تا سقوط محمدرضا شاه در 1357 به طول انجامید. (زونیس؛ 1370 :369)
با پیروزی انقلاب در 1357 روابط دولت ایران و دولت ایالات متحده امریكا به طور كلی دگرگون شد به گونهای كه دولت ایران از یك متحد طراز اول امریكا به دشمن شماره یك آن در منطقه خاورمیانه تبدیل شد (بیل؛ 1371 :ج2 : 489)
روند اتفاقاتی چون پذیرش شاه در 22 اكتبر 1979 به خاك امریكا، پخش تصاویر ملاقات برژنسكی با مقامات دولت بازرگان در الجزیره، تسخیر سفارت امریكا در 13 آبان 1358 (4 نوامبر 1979) و اسارت 52 نفر از جاسوسان پیرو خط امام(ره) امریكا به مدت 444 روز، مسدود نمودن داراییهای ایران در امریكا، بازسازی اسناد سفارت و انتشار آنها توسط دانشجویان اشغالكننده سفارت، ... تا قطع رابطه دیپلماتیك دو كشور در 7 آوریل 1980 ادامه یافت و با شكست اقدامات نظامی امریكا برای نجات جان گروگانها در 25 آوریل همان سال (عملیات طبس) و كشف كودتای نوژه وارد مرحله تازهای شد.
با آغاز جنگ ایران و عراق در 31 شهریور 1359 (22 سپتامبر 1980 ) امریكا در دو سال اول جنگ ظاهراً موضع بیطرفی در پیش گرفت چرا كه درگیری دو كشور امریكا ستیز با یكدیگر در منطقه و در نتیجه تضعیف هر دو، به نفع امریكا بود، اما با عملیات نظامی موفقیتآمیز ایران در سال 1982 (آزادی خرمشهر) و حملات ایران به خاك عراق، آمریكا كه خواهان جنگی بدون پیروز نظامی بود، و با توجه به استراتژی صدور انقلاب از سوی ایران به حمایت علنی از عراق پرداختDavies 2008:21
تمدید تحریمهای اقتصادی امریكا علیه ایران از زمان كلینتون تاكنون (2012)، مسدود نمودن دارایی ایران، حمایت از نیروهای معارض داخلی و خارجی ایران، مخالفت به انتقال نفت خزر از طریق ایران، حضور گسترده نظامی در خلیج فارس، مانع تراشی در راه همكاری راهبردی با برخی از كشورها به ویژه روسیه و چین، تصویب بودجه برای براندازی جمهوری اسلامی در كنگره، مواضع تند مقامات امریكایی در رابطه با پرونده هستهای ایران و تلاش برای ارجاع آن به شورای امنیت سازمان ملل متحد، معرفی ایران به عنوان ناقض حقوق بشر، حامی تروریسم و قرار دادن ایران در محور شرارت، و اعمال دكترین مهار دو جانبه (اردستانی؛ 1381: 15ـ 16) از عمده وقایع و رخدادهایی است كه میتواند بیانگر عملیاتی جایگاه ایران در رویكردهای سیاسی - امنیتی ایالات متحده باشد. محور اصلی مباحث این مقاله رویکردهای سیاسی ـ امنیتی و جهتگیری سیاست خارجی امریكا نسبت به جمهوری اسلامی ایران در دو دوره ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش و باراك اوباما میباشد
گفتار اول- انواع رویکردهای سیاست خارجی ایالات متحده امریکا در تقابل با ایران
با روش شدن مختصات سیاست خارجی ایالات متحده امریکا پس از انقلاب اسلامی در ایران و فروپاشی شوروی و نظام دو قطبی، میتوان انواع رویکردهای مطروحه در این کشور را در مورد مطالعاتی خاصی همچون جمهوری اسلامی ایران در قالب سه رویکرد: ـ رویکرد تقابل گرا، ـ رویکرد تعامل گرا، ـ رویکرد تقابل گرای تعامل گرا دسته بندی و تنظیم نمود.
لذا میتوان سه رویكرد را مورد بررسی قرار داد كه عبارتند از:
1- رویكرد تقابل گرایی تعامل گرایانه Interactional centrism Approach
2- رویكرد تعادل گرایی Approach Interactional
3- رویكرد تقابل گرایی Approach centrism
1) رویكرد تقابل گرایی تعامل گرایانه (یا رویكرد جنگ نرم و دیپلماسی سیاه)
نظریهپردازان این جریان در درجه اول معتقد هستند، هر گونه اقدام خشونتآمیز خصوصاً عملیات نظامی، نفرت در میان ایرانیان از امریكا و دولت آن را برای سالیان دراز ریشهدار خواهد نمود و امكان روی کار آمدن یك دولت هوادار امریكا را در این كشور با مشكلات زیادی روبرو خواهد ساخت. بر اساس این رویكرد، چنانچه عملیات جنگ نرم در براندازی جمهوری اسلامی به موفقیت برسد، پیامدهای ناشی از روش رویكرد تقابل گرا را با خود به همراه نخواهد داشت.(عبدالله خانی؛ 1385: 39-37)
2) رویكرد تعاملگرا:
این رویكرد معتقد است كه مداخله ایالات متحده امریكا با هدف براندازی، میتواند دولت ایران را كاملاً تقویت كند. بر این اساس، دولت ایران همه ابزارهای قدرت در كشور را در اختیار دارد و مخالفین دولت ایران متحد نبوده و همبستگی درونشان حاكم نیست. به اعتقاد این افراد؛ تغییر در مسیر سیاستهای ایران زمانی حاصل خواهد شد كه روابط دو جانبه بر مبنای «منافع مشترك» و نه «نقاط تضاد» استوار شده باشد. طبق این رویكرد منافع بسیاری وجود دارد كه لزوم برقراری رابطه بین ایران و امریكا را ضروری میسازد. مانند:
1- بهرهبرداری امریكا از منابع عظیم نفت و گاز ایران و خلیج فارس
2- موقعیت استراتژیك و ژئواستراتژیك ایران
3- همكاری دو كشور در جهت صلح خاورمیانه
4- كمك تهران به موازنه قدرت در منطقه جنوب آسیا (میان هند و چین)
5- كنترل برنامه هستهای ایران
6- تأثیرگذاری مستقیم ایران بر منافع ملی ایالات متحده در منطقه.
3- رویكرد تقابل گرا:
«دیوید فرام» David furm «ریچارد پرل» Richard peril در کتابشان با نام «پایان شرارت» معتقدند كه مشكل ایران چیزی فراتر از تسلیحات است. مشكل رژیمی تروریستی است كه به دنبال تسلیحات هستهای است و چنین رژیمی باید تغییر كند. این رویكرد در امریكا توسط نوـ محافظهكارانه دنبال میشود. مسئله هستهای ایران برای این گروه دستاویزی بیش نیست چرا كه آنها در اصل با كلیت جمهوری اسلامی مشكل دارند.
نو محافظهكاران «اسلام سیاسی» را مهمترین دشمن ایالات متحده معرفی كرده و معتقد هستند كه جمهوری اسلامی نمایندهی این تفكر است. لذا ترس از الگو قرار گرفتن نظام اسلامی و گسترش اندیشههای حكومت جمهوری اسلامی ایران به عنوان یك خطر عمده محسوب شده و بر این اساس تغییر آن الزامی تلقی گردیده است.(عبدالله خانی؛ 1385: 160-159)
گفتار دوم: محورهای مناقشات موجود در روابط امریکا و ایران
در مبحث حاضر طی چند بخش مناقشات مذكور در روابط دو كشور را مورد بررسی و ارزیابی قرار داده و وزن هر كدام را در بررسی جایگاه ایران در رویكردهای سیاسی - امنیتی ایالات متحده خواهیم سنجید و به نتیجهگیری در مورد فرضیههای مبتنی بر آنها خواهیم پرداخت.
1) مسئله تروریسم و روابط ایران و امریكا
ایران پس از انقلاب همواره در معرض اتهام حمایت از تروریسم بینالمللی قرار داشت. به طوری كه بعد از هر اقدام تروریستی در هر جای جهان كه به نحوی منافع غرب به ویژه امریكا و اسرائیل را هدف قرار داده است؛ بلافاصله نگاههای متوجه ایران و انگشت اتمام به سمت ایران نشانه رفته است. كه این امر مورد اذعان تحلیلگران و كارشناسان امریكایی امور ایران نیز هست.
2) مسئله هستهای
در منطقه خاورمیانه، كشورهای ایران، عراق، لیبی از جمله متهمان(از سوی ایالت متحده امریکا) علاقمند به تولید و تكثیر سلاحهای کشتار جمعی به حساب میآیند. مسئله عراق با حمله آمریكا و متحدانش به بهانه وجود سلاحهای كشتار جمعی در این كشور؛ مسیر ویژهای یافت و لیبی نیز با تغییر سیاست از تركشهای این اتهام دور گشت؛ ولی در نهایت با روند «بهار عربی» به صورت بنیادی چهرهای دیگر یافت. اما جمهوری اسلامی ایران همچنان آماج حملات كشورهای غربی در خصوص اتهام فوق میباشد.
3)طرح خاورمیانه بزرگ:
افراطگرایی(بنیادگرایی) و تروریسم به خصوص پس از حملات 11 سپتامبر، به عنوان دو عامل اساسی، آمریکا را بیش از پیش به سمت توجه به ضرورت اصلاحات در خاورمیانه سوق داد. آمریکا افراطگرایی و تروریسم را از عوامل اصلی تهدید امنیت و منافع خود تلقی میکند و بر این اساس درصدد بود تا با باز کردن فضای سیاسی و بهبود شرایط اقتصادی در کشورهایی که به لحاظ فکری و حمایت مالی خاستگاه چنین حرکتهای رادیکالی محسوب میشوند، ریشه افراطگرایی را بخشکاند. به عبارت دیگر، افراطگرایی و تروریسم در خاورمیانه از علل و همچنین از اهداف سیاستهای منطقهای آمریکا تلقی میشود. طرح خاورمیانه با نگرانیها، تردیدها و انتقاداتی نیز همراه بوده است. آنها معتقدند که در صورت استمرار برنامههای طرح خاورمیانه بزرگ نه تنها اهداف تعیین شده حاصل نمیشود، بلکه اوضاع منطقه به مراتب وخیمتر و بیثباتتر میگردد. عدهای دیگر از صاحبنظران بر این باورند که در خوشبینانهترین حالت، طرح خاورمیانه بزرگ به گفتگو میان دولتها محدود خواهد شد.
ادامه در دانلود...